‌مقاله زندگی شغلی ، انتخاب یا ایجاد آن


اصغر مناف زاده کارشناس اشتغال و کارآفرینی اداره کل کار و امور اجتماعی استان اردبیل
مقدمه اشتغال يكي از اساسي ترين فعاليت هاي زندگي انسان به شمارمي رود و هر فردي به خاطر امرار معاش و تداوم زندگي بايد ساعاتي از اوقاتش را كار كند . اشتغال واقعه اي از زندگي است كه براي همه انسان ها در برهه اي از زمان اتفاق مي افتد و هيچ كس را گريزي از آن نيست .هم چنين بقا و رشد جامعه وابسته به اشتغال است .جوامعي كه انسان هاي فعال و كارآمد دارند و حاكم برزندگي خويشند به انواع گوناگون درتعيين شيوه ي زندگي جوامع ديگر اثر مي گذارند. شكل و سياق اشتغال به عنوان يك متغير،تحت تاثير تصميمات اتخاذ شده از سوي دولت مردان است به گونه اي كه اين نوع سياستها باعث شده افراد جوياي كار بويژه خانواده هاي آنان، با توجه به اين نوع تصميمات دولت مردان كشور، در جهت آينده شغلي فرزندان خود تلاش و برنامه ريزي نمايند. لذا ضروري به نظر ميرسد هر گونه تغيير و تحول در اين گونه سياستها و برنامه ها، دولت، با اتخاذ فرآيند لازم و كارشناسي شده به طور جامع بين ذينفعان اين نوع برنامه ها، اطلاع رساني و شفاف سازي كند تا افراد جامعه با توجه به اين گونه سياستها نسبت به ادامه تحصيل اقدام نمايندتا درمرحله ورود به زندگي شغلي با ديد و اطلاعات كامل نسبت به انتخاب آن اقدام نمايند. از طرف ديگر نظام هاي آموزشي نيز محتواي دوره ها و رشته خود را نيز بايد با اين گونه تصميمات دولت درحوزه اشتغال و كاريابي هماهنگ و همسو نمايند. در غير اين صورت نتيجه اين عدم هماهنگي بين دولت ، خانواده و سيستم هاي آموزشي، افزايش بيكاري در سطح جامعه خواهد بود. در كشورهاي توسعه يافته نيازي نيست كه همه درس بخوانند تا موفق شوند چون از راههاي ديگر هم مي توانند به موفقيت برسند. ­ زندگي شغلي (work life) انسان در طول زندگي خود مراحل مختلفي را سپري مي كند و به مرور زمان از مرحله اي به مرحله ديگر منتقل مي شود. به عنوان مثال از مرحله نوزادي به كودكي وسپس به نوجواني و جواني مي رسد اين روش يكي از روشهاي تقسيم بندي زندگي است كه براساس زمان و طول عمر صورت مي گيرد. روش ديگري كه زندگي را براساس آن تقسيم بندي مي كنند، «روش وظيفه اي» است يعني زندگي انسان برحسب نوع وظايف به دورانهاي مختلفي تقسيم بندي مي شود ، مثلا در يك دوران از زندگي، بيشترين و مهمترين وظيفه ي انسان تحصيل است كه آن را «زندگي تحصيلي» مي نامند و دوران ديگر كه «زندگي شغلي» نام دارد دوراني است كه فرد مهمترين و بيشترين وظيفه اش در رابطه با انتخاب شغل و پيشرفت، در آن تحقق مي يابد. شروع زندگي شغلي افراد به شرايط فردي، اوضاع اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي جوامع بستگي دارد بعضي از افراد در بسياري از كشورها زندگي شغلي خودرا از سنين كودكي يا نوجواني آغاز مي كنند و عده اي زندگي شغلي خود را همزمان با تحصيلات دانشگاهي يا پس از اتمام آن آغاز مي كنند . به هرحال هر انساني به منظور تامين معاش يا بروز استعدادهاي خود يا هر دليل ديگري مثل ايجاد روابط اجتماعي و يا به منظور تحقق عزت نفس و احترام بخود دير يا زود وارد زندگي شغلي مي شود . زندگي اي كه ساير شئونات زندگي انسان را تحت تاثير قرار مي دهد . اما آنچه اهميت دارد اين است كه اغلب افراد از شغل خود راضي نيستند و زندگي شغلي خود را كه قسمت اعظم زندگي است همواره با ناراحتي ، اضطراب ، سردرگمي و ناامني مي گذرانند، آمار نشان مي دهد كه بطور متوسط مردم 5 بار شغلشان را در طول عمر تغيير مي دهند. يكي از مهمترين دلائل نا رضايتي از شغل اين است كه اغلب افراد هنگام آغاز زندگي شغلي، آگاهانه و براساس معيارهاي صحيح واقعي و واضح براي خود برنامه ريزي نمي كنند وبلكه براساس قراردادهاي اجتماعي وارزشهاي گروههاي مرجع و حرف مردم، رشته تحصيلي و شغل خود را انتخاب ميكنند نه استعدادها، مهارتها، و علائق خود به عبارت ديگر ، مردم كار را براي آنها تعريف و انتخاب كرده اند نه خودشان، بنابراين در زندگي اي قدم مي گذارند كه مجبورند يك عمر بدبختي بكشند تا به ديگران ثابت كنند خوشبختند.. اما براي اينكه شغل مناسبي را براي خود انتخاب كنيم و زندگي شغلي مطلوبي را پايه ريزي نمائيم ابتدا بايد بدانيم چند نوع زندگي شغلي وجود دارد و سپس ببينيم كدام يك با اهداف ، ايده ها ، روحيات، گرايش ها، توانائي ها، علائق و مهارتهاي ما سازگار است. * انواع زندگي شغلي : بطور كلي مي توان گفت تاكنون مردم دنيا سه نوع زندگي شغلي را تجربه كرده اند كه عبارتند از : · استخدام · خوداشتغالي · كارآفريني ظاهراً ممكن است بعضي از زندگي هاي مورد اشاره مترادف يا يكسان به نظر آيند ، مثلاً چنين تصور شود كه خوداشتغالي و كارآفريني همان اشتغال آزاد است براي روشن تر شدن مفهوم ، مرزها و تفاوتهاي هر يك از آنها ، شرح مختصري از آنها ارائه مي گردد: استخدام (Employment منظور از استخدام ، زندگي شغلي اي است كه شخص در قالب يك قرارداد رسمي و معتبر، وقت و مهارتهاي خودرا درمقابل دريافت وجه مشخصي دراختيار سازماني دولتي ياخصوصي قرار مي دهد. اين نوع استخدام، استخدامي است كه موجب امنيت شغلي كامل يا نسبي براي مدت نستباً طولاني مي گردد. به عنوان مثال زندگي شغلي كليه افرادي كه در استخدام رسمي دولت يا سازمانهاي خصوصي هستند ، از نوع استخدام مي باشد يعني زندگي اي كه از يك حداقل امنيت شغلي واقتصادي برخوردار است و فرد استخدام شده دغدغه ضرر و ريسك مالي كارفرمارا ندارد ودر جستجوي يك زندگي مطمئن و بي مخاطره است اگر چه در سطح بالايي از رفاه نباشد . اين نوع زندگي از دوران انقلاب صنعتي كه سازمانهاي بزرگ بوجود آمدند بيشتر رايج گرديده است و لذا گفته مي شود "شالوده كار" در دوران صنعتي استخدام مي باشد. لازم به توضيح است امروزه افرادي كه قرارداد استخدام پيماني يا قراردادي ، با سازماني مي بندند واز يك امنيت شغلي نسبي برخوردار مي شوند درواقع در جستجوي زندگي شغلي مطمئني هستند و لذا آنها نيز جزء گروه استخدامي ها محسوب مي شوند. افرادي كه اين نوع زندگي را انتخاب مي كنند اغلب افرادي منظم و تابع مقررات بوده و پذيراي سلسله مراتب اداري و رياست مافوق هستند و لذا حاضرند خود را تحت نظر و كنترل ديگران قرار دهند. به عبارت ديگر بدست آوردن يك امنيت شغلي براي اين گروه ارزش بالايي دارد تا حدي كه حاضرند خود را تا اين درجه محدود كنند. البته ساير خصوصيات و ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري و عوامل محيطي نيز در اين تصميم گيري موثرند به عنوان مثال فردي كه در خانواده خود شاهد و ناظر رفتارهاي كارآفرينانه ومخاطرآميز نبوده است ويا فردي كه نياز به قدرت بالائي دارد ترجيح مي دهد در يك سازمان بزرگ كار كند تا بتواند در جايگاهي قرار گيرد كه قدرت خود را بر ديگران اعمال كند و بالعكس افرادي كه نياز به پيشرفت بالائي دارند ترجيح مي دهند براي پيشرفت بيشتر خود را از قيد و بندهاي استخدام و سازمان تابعه آزاد كنند تا بتوانند به آرمان ها و دورنماي خود برسند. بهرحال آنچه مسلم است عده اي از افراد زندگي آرام،منظم و مطمئن را بر زندگي توأم با ريسك، نوسان، پيشرفت، شكست و هيجان كه مشخصه زندگي شغلي كارآفرينانه است ترجيح مي دهند. اين گروه اغلب در جستجوي مشاغل ثابت ومطمئن مزدبگيري هستند. لازمه تشخيص قطعي نسبت به اين كه افراد كدام زندگي شغلي را انتخاب كرده اند يا خواهند كرد اين است كه مدتي در حدود 3 تا 5 سال از انتخاب شغلشان گذشته باشد به عبارت ديگر بسيار ديده شده است كه افراد بعد از انتخاب اولين زندگي شغلي خود و مدتي فعاليت در آن زندگي شغلي خود را تغيير داده اند لذا به صرف اين كه فردي زندگي شغلي خاصي را انتخاب كرده باشد و مشغول آن باشد نمي توان به قوت اعلام كرد كه حتما بر انتخاب خود براي مدت مديدي خواهد ماند يا خير . بنابراين گذشت 3 تا5 سال ازشروع فعاليت نشانه آن است كه فرد احتمال تغيير زندگي شغلي كمتري خواهد داشت البته فراموش نشود كه منظور تغيير شغل نيست بلكه تغيير نوع زندگي شغلي است چون عده زيادي در طول عمر خود مشاغل مختلفي را تجربه مي كنند ولي ممكن است همه آنها در يك نوع زندگي شغلي مثلاً استخدام يا خوداشتغالي يا كارآفريني باقي بمانند. خوداشتغالي (self-employment) خوداشتغالي اصطلاحي است براي بيان و توصيف يك نوع زندگي شغلي كه در آن فرد حرفه خود را براساس تجربيات و مشاغل آزاد موجود در بازار كار و با مسئوليت شخصي انجام مي دهد به عبارت ديگر هر كس كه در استخدام سازماني نباشد ويا همه افرادي كه مزدبگير نيستند خواه به صورت انفرادي كاررا درمنزل انجام دهد يا همانند يك وكيل، يك مشاور، يك متخصص كار بيرون منزل داشته باشد و يا در يك مغازه و يا كارگاه با چند نفر پرسنل به كار مشغول باشد بعنوان مثال ممكن است فردي در يك مغازه يا كارگاه تعدادي را به كارگمارده و مشغول توليد محصولي مثل قاب عكس باشد و يا به تنهايي صاحب مغازه باطري سازي بوده و آن را اداره كند جز خوداشتغالان محسوب مي شود . علاوه بر اين لازم است كه فرد مسئوليت مالي كار و ريسك آن را شخصاً بپذيرد به عبارت ديگر افرادي كه به تنهايي كاري را در منزل انجام مي دهند اما در مقابل آن از فرد يا سازماني دستمزد دريافت مي كنند جز خوداشتغالان محسوب نمي شوند. البته فردي كه با ديگران در سرمايه يا در وسائل كار شريك باشند و به تنهايي يا خانوادگي در منزل كار كنند و ريسك كار را متقبل شده باشند خوداشتغال محسوب مي شوند . بنابراين مي توان گفت خوداشتغالي مساوي است با كاري توام با ريسك و غيره مزدبگيري كه درمنزل يا خارج منزل و بصورت فردي يا خانوادگي و يا به كارگماردن افرادي انجام شود. بسياري از افرادي كه نوع زندگي شغلي كارآفرينانه دارند ممكن است كار خود را از خوداشتغالي شروع كرده باشند اما پس از مدت كوتاهي رشد قابل توجهي نموده و وارد حوزه كارآفريني و شركتهاي كوچك و متوسط شده اند. لذا به قوت نمي توان گفت فردي كه يكسال بصورت خوداشتغالي فعاليت كرده است زندگي شغلي خود را از نوع خوداشتغالي انتخاب نموده ، اما اگر پس از گذشت 3 تا 5 سال هنوز بصورت خوداشتغال فعاليت كند مي توان گفت كه به احتمال زياد زندگي شغلي او از نوع خوداشتغالي است. امروزه به دليل رشد و توسعه تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات افراد در منازل خود از طريق ايجاد شركتهاي مجازي در اينترنت اقدام به فعاليتهايي بسيار گسترده حتي در حد بين الملل مي كنند. اينگونه فعاليتها كه توسط يك فرد به تنهايي و يا با استخدام ديگران انجام مي شود حتي با سپردن قسمتي از كار به ساير افراد وسازمان ها بصورت پيمان سپاري جز فعاليتهاي خوداشتغالي محسوب مي شود. بطور خلاصه اگر بخواهيم ويژگي هاي افراد خوداشتغال را با كارآفرينان و مزدبگيران مقايسه كنيم مي توانيم بگوئيم كه اين گروه نه كاملاً ويژگي هاي كارآفرينان را دارند كه با يك دورنما وانگيزه پيشرفت قوي حتي بدون سرمايه و تحمل ريسك ، كار خود را در سطح وسيع تري انجام دهند و نه ويژگي هاي گروه مزدبگيران را كه حاضر شوند در استخدام سازماني قرار گيرند و تابعه مقررات بوده و پذيراي سلسه مراتب اداري و رياست مافوق باشند.
كارآفرينان خوداشتغالان مستخدمين
استقلال طلبي زياد زياد كم
ريسك پذيري زياد متوسط خيلي كم
نياز به پيشرفت خيلي زياد متوسط كم
نياز به قدرت كم متوسط زياد
خلاقيت زياد تا حدودي كم
تحمل ابهام زياد تا حدودي كم
* فرصت شناسي خيلي زياد متوسط كم
*فرصت شناسي به اين معني است كه فردبجاي توجه بيشتر به تهديدات و رفع آنها جهت حفظ وضعيت موجود خود، به فرصتها توجه مي كند تا از طريق كشف يا خلق آنها و بهره برداري از فرصتهاي جديد وضعيت موجود خود را ارتقا دهد. كارآفريني (Entrepreneurship) كارآفريني نه تنها يك نوع زندگي شغلي است بلكه بسياري معتقدند يك سبك زندگي يا يك سبك تفكر و يا يك فرهنگ است ، زندگي كارآفرينانه زندگي اي است توام با هيجان، ريسك، تنوع، تغيير، شكست، پيروزي، شوق، تلاش، خلاقيت و فرصت گرايي ، زندگي است كه در آن سكون و نااميدي خبري نيست. زندگي شغلي كارآفرينانه را افراي انتخاب مي كنند كه دوست دارند از ديگران موفق تر باشند آنها مي خواهند اين موفقيت را از طريق تلاش بيشتر،خلاقيت بيشتر و خلق و كشف و بهره برداري بيشتراز فرصتها بدست آورند. روحيه آنها طوري است كه نه از رئيس داشتن خوششان مي آيد و نه از رياست كردن بر ديگران ، آنها سخت به دنبال تحقق بخشيدن آرمان و چشم انداز خود هستند و دراين راه پول فقط معياري جهت نشان دادن ميزان موفقيتشان است نه هدف غائي فعاليتهايشان ، اگر قصد شما از ورود به كسب وكار تنها كسب درآمد بيشتر و سريع تر باشد كارآفرين نيستيد شما بايد در درجه اول عاشق كارتان باشيد . كاآفرين معتقد است براي بدست آوردن پول اول بايداز پول چشم بپوشد وبراي رسيدن به موفقيت، اول بايد طعم شكست را بچشد . شكست در نزد كارآفرين واقعه اي است كه هنوز فوائد آن تبديل به سود نشده است. او اگر هيچ پولي از كارش بدست نياورد تا زماني كه از كارش لذت مي برد خود را موفق حس مي كند . كارآفرين همواره در جستجوي ايده ها و فرصتهاي جديد است . آنها اگر چه درمشاغل غيرمزدبگيري فعاليت مي كنند اما با صاحبان مشاغل آزادي كه فقط در تلاش هستند تاموقعيت خود را حفظ كنند و منافع اقتصادي خودرا بدون داشتن ايده جديد يا خلق فرصتهاي جديد كسب و كار افزايش دهند تفاوتهاي بسياري دارند. آنها خوداشتغالي را به علت عدم يافتن يك شغل استخدامي، انتخاب نكرده اند بلكه ممكن است سازماني را بخاطر اجراي فكر وايده شان ترك كرده باشند. يكي ديگر از تفاوتهاي اين گروه با صاحبان مشاغل آزاد يا شركتهاي كوچك و متوسط اين است كه آنها خيلي سريع رشد مي نمايند. بنابراين شركت كوچك يا خوداشتغالي كه در عرض 3 تا 5 سال پيشرفت چشمگيري نكرده باشد جز كارآفرينان قرار نمي گيرد ولذا معني اخص خوداشتغالي در همين تفاوتها مشخص مي شود. زندگي شغلي كارآفرين با وجود اين كه از نوع خوداشتغالي و غيرمزدبگيري است اما با صاحبان مشاغل آزاد به معني اخص آن بسيار تفاوت دارد آنها فقط كار نمي كنند كه بازده سرمايه شان را بالا ببرند و مانند سرمايه داران معمولي و غير خلاق سعي نمي كنند فقط تهديدها را شناسائي و رفع كنند اين افراد به هيچ عنوان تمايلي به انجام كارهاي رايج و دلالي يا خريد و فروش بدون نوآوري و فرصت گرائي ندارند اگر چه سود فراواني برايشان داشته باشد تفاوت يك مغازه دار معمولي( صاحب شغل آزاد) با يك كارآفرين در اين است كه كارآفرين با وجود موفقيتي كه بدست مي آورد همواره در جستجوي كالاهاي جديد، روشهاي جديد خريد، فروش، تبليغ و.. مشتريان جديد، بازارهاي جديد و فعاليتهاي جنبي جديد و حتي فرصتهائي براي ادغام افقي و عمودي با همكاران است درحالي كه يك مغازه دار معمولي از روشهاي رايج و معمول تقليد مي كند در محلي مغازه خود را داير مي كند كه بورس است جنسي را مي خرد كه همه مغازه ها براي فروش عرضه ميكند روش تبليغ، بسته بندي و رقابتي را انتخاب مي كند كه سايرين انتخاب كرده اند. براي تفكيك صاحبان مشاغل آزاد وكارآفرينان كافي است مغازه داري را درنظر بگيريد كه ساليان سال است هيچگونه تغييري درنوع كار، دكوراسيون، محصولات و روشهاي تبليغ و.. خود نداده است اگر چه به دلائل تورم و روابط ومسائل ديگر توانسته باشد درآمد قابل توجهي را بدست آورده باشد اما بهيچ عنوان كارآفرين نيست. خلاصه اين كه اغلب آنها افرادي هستند كه نتوانسته اند شغل مناسب و مطئمن را در بخش استخدام براي خود بيابند واز روي ناچاري يا عادت و يا شغل پدري وارد حوزه مشاغل آزاد شده اند و لذا هيچ گونه ايده و فرصت جديدي را شناسائي ياخلق نكرده اند كه به دنبال تحقق بخشيدن آن باشند. بررسي تاثير سياستهاي اتخاذي دولت در حوزه اشتغال بر اولويت گذاري بر انواع زندگي شغلي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با توجه به شرايط و اوضاع اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي آن دوران، دولت مصمم بود كليه امورات كشور در تمامي ابعاد فوق را تحت كنترل و نظارت خود داشته باشد. لذا براي تحقق اين موضوع دست به ايجاد موسسات و وزارتخانه هاي متعدد دولتي از جمله (جهاد سازندگي ،تعاون، كميته امداد امام خميني، بهزيستي ونهضت سواد آموزي و غيره) نمود و جهت اداره آنها متوسل به استخدام نيروي انساني از نوع استخدام رسمي در سطوح مركزي و به تبع آن استاني شد. ميتوان اذعان نمود كه اين روند با فراز و نشيب هاي فراوان تا اواخر سال 1380 ادامه داشت بطوريكه تعدد آمار مستخدمين دستگاهها و موسسات دولتي در طول سالهاي 1375 تا 1381 افزايش چشمگيري داشته است. اين روند 23 ساله استخدام نيروي انساني در موسسات و نهادهاي دولتي آن هم از نوع رسمي باعث گرديد، اين نوع زندگي شغلي كه در مباحث قبلي به آن اشاره شد در برنامه ريزي خانواده ها و جويندگان كار به عنوان تنها نوع زندگي شغلي تلقي و خود را براي انتخاب اين نوع زندگي شغلي آماده نمايند . بنابراين تا پايان سال 1380 هيچگونه بحث و نشانه اي از دو نوع ديگر زندگي شغلي(خوداشتغالي و كارآفريني) در محافل اقتصادي و به تبع آن در بين خانواده ها مطرح نبود و با توجه به كم بودن جمعيت فعال كشور و وروديهاي بازار كار آن زمان، افراد بدون هيچگونه دغدغه اساسي با انتخاب زندگي شغلي استخدام، وارد يكي از موسسات ودستگاههاي دولتي ميشوند. از سال 1381 و شروع برنامه سوم توسعه اقتصادي ،اجتماعي ، سياسي و فرهنگي كشور و ورود دولت در بحث خصوصي سازي وواگذاري امورات خود به بخش خصوصي به دلايل مختلف از جمله كوچك سازي بدنه دولت، كاهش هزينه هاي عمومي دولت كه بخش عمده آن صرف هزينه هاي حقوق و مزاياي كاركنان مي گرديد، استخدام در بخش دولتي محدود واز شدت و گسترش آن دردستگاهها و نهادهاي دولتي تا قبل از سال 1381 كاهش يافت. بطوريكه از اين زمان به بعد استخدام رسمي لغو و نوع ديگر از استخدام با عنوان پيماني با شرايط خاص جايگزين آن گرديد . با اين حال دولت در طول برنامه سوم توسعه به منظور جلوگيري از افزايش نرخ بيكاري وكاهش تبعات آن شروع به پرداخت وامهاي خوداشتغالي به طور وسيع در سطح كشور با عنوان ماده 56 نمود. با اين توصيف نوع ديگري از زندگي شغلي با نام خوداشتغالي در كشور مطرح شد. در اين مقطع نيز با توجه تغيير سياست دولت در حوزه اشتغال و كاريابي وظهور نوع ديگري از زندگي شغلي، هنوز استخدام در بخش دولتي تفكر غالب در بين آحاد افراد جامعه بويژه وروديهاي بازار كار تلقي ميشود. با ورود به سال 1384 و با اجراي برنامه چهارم توسعه اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي كشور و ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي از سوي مقام معظم رهبري و اهتمام و جديت دولت در واگذاري امورات خود به بخش خصوصي از جمله شركتهاي دولتي ، نوع ديگري از زندگي شغلي با عنوان كارآفريني از سوي دولت نهم در جامعه با عنوان راهكار مبارزه با بيكاري هر چند كه به نظر نگارنده موضوع كارآفريني فراتر از اين بحث مي باشد مطرح و تسهيلاتي نيز با عنوان اعتبارات بنگاههاي كوچك اقتصادي زودبازده و كارآفرين در راستاي حمايت از اين افراد درسطح كشور توزيع گرديد . در اين مقطع نيز باز شاهد اين هستيم كه اكثر وروديهاي بازار كار تمايل استخدام در بخش دولتي را در سر مي پرورانند و تمايلي به ورود به بخش خصوصي را از خود نشان نمي دهند. چرا اين افراد تمايل ندارند براي خود شغلي را ايجاد كنند ؟ چرا هيچ اطلاع و آگاهي كاملي از بخش خصوصي ندارند ؟ چرا نظامهاي آموزشي به دو نوع ديگر زندگي شغلي(خوداشتغالي و كارآفريني) با تغيير و تحول گسترده در محتوا و ساختار خود با دولت هماهنگ و همسو نيستند ؟ چرا خانواده ها دوست دارند فرزندانشان در دستگاههاي دولتي استخدام شوند؟ علت عمده اين امر را ميتوان درعدم انتقال تغييرات و برنامه هاي دولت در حوزه اشتغال و كاريابي در برنامه هاي آموزشي در سطوح مختلف تحصيلي اعم از عمومي و تخصصي واطلاع رساني در بين خانواده ها دانست . چرا كه براي ايجاد تغيير ابتدا بايد دانش آن مفهوم وارد عرضه نظام هاي آموزشي گردد كه اين امر باعث تغيير نگرش درافراد جامعه و تغيير نگرش تغيير در رفتارهاي فردي و گروهي را به دنبال خواهد داشت و نهايتاً شاهد رواج مفهوم مورد نظر در سطح جامعه از جمله كارآفريني خواهيم بود. با توصيف چرخه تغيير جوهري هنوز دو نوع زندگي شغلي يعني خوداشتغالي و كارآفريني وارد چرخه مزبور نشده است . پس نمي توان از وروديهاي بازار كار انتظار داشت بتوانند براي خود شغلي ايجاد كنند و با توجه به محدوديت شديد انتخاب شغل بويژه درحوزه دستگاههاي دولتي در سالهاي اخير(استخدام) و ادامه اين روند با توجه به سياستهاي اتخاذ شده از سوي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و آماده نبودن فارغ التحصيلان دانشگاهي براي ايجاد شغل براي خود با توجه به مطالب ذكر شده، در سالهاي آتي شاهد افزايش نرخ بيكاري براي قشر مزبور در سطح كشور خواهيم بود. لذا ضروري است دولت با استفاده از تمامي امكانات خود در حوزه هاي مختلف نسبت به انتقال تغييرات برنامه هاي خود در حوزه اشتغال ،سرمايه گذاري و توليد به روشهاي گوناگون بويژه با استفاده از چرخه جوهري، در بين آحاد جامعه بخصوص وروديهاي بازار كار اقدام نمايد و براي موفقيت در اين امر، حركت موزون سه نهاد دولت ، خانواده ونظام آموزشي انتظار ميرود در غيراين صورت موفقيتي حاصل نخواهد شد%س700 راهكارهاي توسعه كارآفريني در ايران با توجه به اينكه براساس مطالب ارائه شده زندگي شغلي كارآفريني در اولويت برنامه دولت حاضر و به اجبار برنامه ساير دولت هاي كه در آينده به سر قدرت مي رسند خواهد بود. و با در نظر گرفتن اين موضوع كه افراد جامعه به خودي خود كارآفرين به دنيا نمي آيند و بدون هيچگونه بسترسازي مناسب و اصولي كارآفرين نمي شود. لذا نياز به آماده سازي فضاي موجود جامعه از حيث كارآفريني و فرهنگ سازي آن ضروري به نظر مي رسد . بنابر اين راهكارهاي توسعه كارآفريني در ايران كه براساس تحقيقات محققان بدست آمده را ميتوان در سه دسته ذيل تقسيم بندي نمود: 1-راهكارهاي رفتاري: منظور از راهكار رفتاري كليه اقدامات و برنامه هايي كه هدف ازآن ايجاد نگرش، دانش، مهارت و سرانجام ايجاد تغيير دررفتار فرد است. 2-راهكارهاي ساختاري: منظور از راهكارهاي ساختاري كليه اقدامات و برنامه هايي است كه زير ساختارهايي دولتي و سازماني را براي توسعه كارآفريني فراهم مي سازد. 3-راهكارهاي زمينه اي: منظور از راهكارهاي زمينه اي كليه برنامه ها و اقداماتي است كه هدفشان افزايش آگاهي عمومي و ايجاد زيرساختهايي فرهنگي ، اجتماعي لازم براي توسعه كارآفريني در كشور است. 1) برخي مصاديق راهكارهاي رفتاري: تربيت كارآفرينان جوان ويژه كسب و كار كوچك و متوسط تربيت مربي كارآفريني در سطح دبيرستان و مدارس فني و حرفه اي ايجاد رشته كارآفريني در دوره كارشناسي و كارشناس ارشد آموزش مباني كارآفريني و انگيزش موفقيت ويژه دانش آموزان و والدين و مربيان حمايتهاي آموزشي-مشاوره اي راهكارهاي رفتاري 3) برخي از مصاديق راهكارهاي زمينه اي: برگزاري جشنواره ملي و استاني كارآفريني فيلم هاي مستند ويژه كارآفريني راهكارهاي زمينه اي گنجاندن داستانهاي مستند كارآفرينان در كتب درسي مقاطع مختلف تحصيلي ايجاد نظام آموزش و پرورش پژوهش محور ايجادو توسعه شبكه هاي نوين اطلاع رساني 2)برخي مصاديق راهكارهاي ساختاري: راهكارهاي ساختاري تدوين سند ملي و برنامه راهبردي ويژه توسعه كارآفريني اصلاح قوانين و مقررات اداري -بانكي ايجاد شبكه هاي حامي افرادكارآفرين ايجاد دانشكده و آموزشگاههاي كارآفريني كاهش الزامات ومراحل اداره بانكي و ثبت شركتها ارائه حمايتهاي مالي و مالياتي سازمان يافته ايجاد و تقويت مراكز رشد و پارك هاي علم و فناوري بحث و نتيجه گيري : يكي از نكاتي كه بايد براي جوانان و اكثر مردم روشن شود اين است كه دولت نه توان جذب نيروي انساني جديد دارد و نه اينكه بايد به او اجازه داده شود كه نيروي انساني خود را بيش از اين افزايش دهد. امروز اكثر در‌آمد و بودجه كشور صرف حقوق ودستمزد حجم وسيع نيروي انساني بخش دولتي مي شود. دردنيا از هيچ دولتي نمي توان اسم برد كه به اندازه دولت ايران ، نيروي انساني داشته باشد. در حال حاضر حدود دو ميليون و 300 هزار نفر بدون احتساب نيروهاي مسلح ( ارتش، سپاه و نيروي انتظامي) حقوق بگير دولت هستند و پرداخت حقوق اين نيروي عظيم انساني ، فشار زيادي را به دولت تحميل كرده و مي كنند. در صورتي كه اگر ما تعصب ملي داشته باشيم نبايد اجازه دهيم اصلي ترين در‌آمد ملي كشور فقط صرف حقوق و دستمزد كاركنان دولت شود، بلكه بايد از دولت بخواهيم كه اين در آمدها را صرف رشد و توسعه اقتصادي كشور كه به سود همه ملت وآحاد جامعه است، كند، بنابراين نه درست و نه عاقلانه است كه مردم بخواهند كه دولت بيش از اين نيرو جذب نمايد. اقتصاد ما يك اقتصاد سه بخشي است : دولتي ، تعاوني و خصوصي . تصور اكثر جوانان اين است كه دولت بايد براي آنها ايجاد كسب و كار واشتغال نمايد .و چشم آنها كمتر متوجه ساير بخشهاي اقتصادي كشور مانند بخش خصوصي و تعاوني است . كمتر جواني را مي توان درجامعه يافت كه براي كسب و كار چشمش به دولت و كارهاي دولتي نباشد . اكثر آنها با وجود آنكه مي دانند حقوق و دستمزد در بخش دولتي پايين است ودر حال حاضر اكثر كاركنان دولت با مشكل كمبود حقوق روبرو هستند ، ولي با اين وجود جوياي كار در ادارات و سازمان هاي دولتي هستند. ايجاد شغل يا بايد توسط دولت يا شركت هاي موجود و يا شركت هاي جديد صورت گيرد اما امروزه براي همه روشن است كه نيروي انساني دولتي بيش از حد سنگين شده و ديگر قادر به استخدام نيروي جديد نيست . از طرف ديگر شركت هاي موجود نيز ظرفيت هاي محدودي دارند و قادر به جذب نيروي جديد نيستند و هر اندازه هم كه دولت بگويد براي جذب هر نفرسه ميليون تومان مي دهد فايده اي ندارد چرا كه شركت هاي موجود نه تنها توان جذب نيروي جديد ندارند، بلكه برخي از آنها به خاطر افزايش هزينه ها ناچار به تعديل نيروي انساني خود مي باشند . بنابراين تنها راه حل بيكاري و جذب نيروي جديد وايجاد اشتغال اين است كه كارآفريني در كشور توسعه يابد و شركت هاي جديد غيردولتي ايجاد شود و اكنون اين سوال مطرح مي شود كه چه كساني بايد اين كار را انجام دهند، كه پاسخ ما اين است كساني كه ما به‌ آنها كارآفرين مي گوييم ، بايد اين كار را انجام دهند%س700 فهرست منابع : 1-آموزش گام به گام كارآفريني ، انتشارات سازمان همياري اشتغال فارغ التحصيلان جهاد دانشگاهي سال 1385 2-راهكارهاي توسعه كارآفريني در ايران ، نوشته دكتر اسداله كرد نائيج و دكتر محمد رضا زالي ، سال 1386

منبع : سايت سازمان كار  و امور اجتماعي استان اردبيل



صفحه اصلی | ليست متخصصين | فرصت هاي شغلي | ثبت نام كارفرما | ثبت نام كارجو | تقاضاي نيروي انساني
مقالات | قوانين | بخشنامه ها | آيين نامه ها | تماس با ما | درباره ما | سايت هاي مرتبط
تمامی حقوق این وب سایت برای برنا سبلان محفوظ است